Dr Behzad Moridi personal home page
home about me Contact me
لینک ها
جستجو در سایت
کلمات کلیدی
گپ و گفتگو پيرامون ميترائيسم و شب يلدا در مركز مطالعات راهبردي / بهزاد مريدي
پيش از صحبت درباره آئين ميترائيسم بايد مقدماتي را مطرح كنم.وقتي دوره هاي مختلف انسان شناسي را مورد بررسي قرار ميدهيم با دو گروه انسان حيواني و انساني مواجه مي شويم كه نئاندرتال و كرومانيون خوانده مي شوند.

گپ و گفت

میترائیسم و شب یلدا

نشست مركز مطالعات راهبردي

 

فهرست:

الف) مقدمه

ب) پلکان آئین میترائیسم

پ) شباهتهای میترائیسم و مسیحیت

ت) شب یلدا و چله زمستان

ث) پرسش و پاسخ

 

الف) مقدمه

مریدی: پیش از صحبت درباره آئین میترائیسم باید مقدماتی را مطرح کنم. وقتی دورههای مختلف انسانیشناسی را مورد بررسی قرار دهیم، دو گروه «انسان حیوانی» و «انسانی» را به نام انسانهای «نئاندرتال» و «کرومانیون» از هم تفکیک میکنیم. نئاندرتال را بین 40 تا 100 هزار سال پیش تخمین زدهاند و کرومانیونها را بین 10 تا 40 هزار سال پیش.

 

     دقیقاً 10 هزار سال پیش که هنوز میلاد مسیح رخ نداده، یک دین بسیار عجیب و غریب وجود داشته است. در زمانی که انسانها از مرحله «انسان حیوانی» به مرحله «انسانی» میرسند، آئین وحدانیت شکل میگیرد و تک خدایی به وجود میآید. خدای آنها «اهورا» بوده و بعدها زرتشت از او به نام «هورمَزد» یاد میکردند. پیغمبر آن دین، را حضرت مَهاباد» میخواندند. این پدیده، 9700 سال قبل از میلاد مسیح رخ داد که نشان میدهد آئین وحدانیت، سابقه بسیار طولانی دارد.

 

     تمام احکامی که در آن زمان مطرح میشد در ادیان بعدی هم توسط «کنفسیوس»، «هامورابی» و حتی در ادیان ابراهیمی وجود داشت و بدون هیچ گونه تغییر مورد استفاده قرار میگرفت. عجیبتر این است که خیلی از فلاسفه، از جمله افلاطون و کنفسیوس، به حضرت مهاباد اعتقاد داشتهاند و او را پیغمبرِ کیشِ مهر میدانستهاند. ما از آن به نام «میترائیسم» یا «مهرپرستی» یاد میکنیم و بعدها این آئین به آئین زرتشتی پیوست و زرتشت آن را ادامه داد.

 

     زرتشت، چیزی جدا از آئین مهر یا آئین میترا نمیتواند باشد. فردوسی میگوید «نهم پشت زرتشت، پیشین بِدوی/ مهاباد پیغمبر راستگوی». دین مهر، کتابی به نام «هفت اورنگ» داشته یکتاپرستی، راستی و مهرورزی را ترویج میداده است. جالب، آن است که مهرورزی، دارای هفت مقام است. همین مقامها در دیگر ادیان از جمله مسیحیت نیز، پله به پله دیده میشود.

 

      در زمانی که امپراطوری عظیم ایران شکل میگیرد، میترائیسم توسعه زیادی مییابد و در کابل، ماوراءالنهر و اروپا به خصوص اروپای شرقی ترویج پیدا میکند. رومیان، به شدت متاثر از آئین میترا و میترائیسم شدند. حتی کسانی که در قرن 300 و 500 قبل از میلاد یا زمان ارسطو، سقراط، افلاطون و بعد از آن، الهه پرست بودند، تمام آئین میترائیسم را قبول داشتند.

 

ب) پلکان آئین میترائیسم

مریدی: پلکان این آئین، بسیار جالب است. پله اول، «کلاغ» و دوم «سرباز» است. در آن زمان، جوانان بین 15 تا 18 سال، تعلیمات عمومی از جمله تعلیمات علوم اجتماعی، آداب معاشرت و احکام دین را میدیدند. در پلههای بعد، تجلی «Plato Utopia» یا «مدینه فاضله افلاطون» را به تدریج میبینیم. مدینه فاضله افلاطون، جزء به جزء برگرفته از همین آئین است و اصلاً جدا از آن نیست.

 

     افلاطون، میگوید که افراد باید مرحله به مرحله آموزش ببینند و نهایتاً به مرحلهای میرسند که فقط بزرگان و رهبران قادر به عبور از آن هستند. هنگام وجود آئین میترائیسم در امپراطوری ایران، فرمانداران تنها از بین فارغالتحصیلان پله چهارم، استانداران از میان فارغالتحصیلان پله پنجم و فرمانروایان کل که هفت عضو مهستان و اعضای تصمیمگیرنده اصلی بودند از بین فارغالتحصیلان مقام ششم بودند. به فارغالتحصیلان مقام ششم، «فَر» گفته میشد و اعتقاد بر آن بود که این افراد، فرهیختهترین افراد هستند و به رتبه پیغمبری و نهایت انسانی رسیده بودند.

 

     در آئین میترا اگر از شخصی به نام «اِدِم» یا آدم یاد میشد یعنی کسی که از آن جهان به این جهان میآید. کیخسرو و زرتشت توانسته بودند این مراحل را طی کنند. بعدها در زمان هخامنشی هم پیغمبری به نام مهر میآید که همان آئین را پی میگیرد و اشکانیان نیز همان را ادامه میدهند. همین سلسله مراتب، در آئین مسیحیت هم هست. اگر بخواهم قرابتهای میترا و مسیحیت را بگویم، به قدری زیاد است که شاید به این نتیجه برسیم که مسیحیت، گزارههای لازم برای تبدیل شدن به یک دین جدید را ندارد زیرا به شدت تحت تاثیر میترائیسم بوده است.

 

     اطلاعاتي درباره مسیحیت جمعآوری کردهام. این شباهتها، بسیار زیباست. در این سوی دنیا، میترا، یک حکومت بزرگ برای خود به وجود میآورد. در سوی دیگر، «روم» احساس میکند که الههپرستی نمیتواند برایش جایگاه چندانی داشته باشد. باید حتماً وحدانیتی به وجود بیاید که دینها را با هم مشترک کند و ناسیونالیزم را گسترش دهد. آنها میدیدند که میترائیسم درباره «این جهان» و «آن جهان» صحبت میکند در حالی که الههها این مسئله را بسیار ضعیف مطرح میکردند. به همین دلیل، الههپرستی، انگیزه جنگاوری و رشادت را کاهش میداد. رومیها به آئین میترا پیوستند.

 

     قضیه کنستانتین هم مشهور است. او آئین مسیحیت را به تدریج در زمان قیصر کبیر، در روم جایگزین میترائیسم کرد. دین مسیح، فرقه عیسوی دین موسی است. در تاریخ ادیان، گفته میشود که مسیح هرگز نگفته من دین جدیدی آوردهام. بلکه گفته یک فرقه از دین عیسی هستم. او یک آنارشیست تمام قد در میان فریسیان زمان خود بود. او گفت که تعطیل بودن شنبه را قبول ندارد و شنبهها باید کار کرد. اصلاحات دیگری هم اعمال نمود ولی تا زمان مرگش هرگز نگفت که دین جدیدی را آورده است. او تا 29سالگی به کنیسه میرفت و تا آخر عمر میگفت که من یهودی هستم.

 

     آرام آرام، پلوس رسول، یهودا و عدهای دیگر اعلام کردند که ما نمیتوانیم خود را به عنوان ناجی یهودیت بدانیم و دین ما از آنها جداست. از خوش شانسي آنها، کنستانتین، خواب مشهوری میبیند. او میبیند که با پادشاه ایران میجنگد و در آن جنگ نزدیک است که پیروز شود و در جلوی سپاه او، علامت یک صلیب در حال حرکت است. از خوابگزار خود میپرسد که این علامت به چه معناست؟ وی میگوید عدهای در اورشلیم هستند که این علامت، نشان دینشان است و قداست زیادی دارد.

 

پ) شباهتهای میترائیسم و مسیحیت

مریدی: او میگوید که این افراد را نزد من بیاورید. این عده نزد او میآیند و آرام آرام، کنستانتین، هر چند هرگز اعلام نمیکند که مسیحی شده ولی آئین آنها را ترویج میدهد. این که میگوییم دین مسیح، تحریف شده به همین دلیل است که گزارههای لازم برای یک دین جدید را نداشته است. دانه به دانه اجزای آئین میترائیسم در آن رسوخ میکند. چند نمونه را میگویم: میترائیسمها در میترا، خدای نور و ناجی بشریت را دیدند. مسیحیان نیز در مسیح همان را دیدند. میترا، پسر خداست و مسیح نیز پسر خداست. میترا از زن آفریده شد و مسیح هم همینطور بود. داستان تولد میترا و مسیح، دقیقاً یکسان است.

 

     میترا، در غاری تاریک به دنیا آمد و اولین کسانی که فهمیدند، چوپانها بودند و مسیح هم همینطور بود. این، خیلی جالب است زیرا تقریباً تمام ادیان بزرگ، از غار آغاز شدند. میترا، همچون عیسی واسطه خدا و مردم بود. میترا و عیسی، هر دو مجری خواستههای پدرند و ماموریتهایشان هم یکی است. هفت مرحله «زنار» در مسیحیت شبیه پلههای میترائیسم است. قضیه «شام آخر» که مربوط به تولد مسیح است، دقیقاً همزمان با تولد میترا است. الآن عدهای در اروپا تاریخ دقیق تولد مسیح را 24 دسامبر میدانند که دقیقاً روز تولد میترا است. روز تولد مسیح را Sunday یا روز خورشید میدانند. روز عروج او هم روز خورشید است. در میترا هم دقیقاً همین وضعیت دیده میشود.

 

ت) شب یلدا و چله زمستان

دربندی: «درخت سرو» همواره برای ایرانیان نشان استحکام بوده است و در یک اعتقاد از قدیم در ایران رواج داشت که هنوز هم در کرمان دیده میشود. این که در شب یلدا، «هیزمشکن» مقدار هیزم سرو را میآورد و آن را پشت درب بعضی از خانهها میگذارد. این هیزم، تا صبح تبدیل به شمش طلا میشود. به همین دلیل، از شب یلدا، تا چهل شب منتظر هیزمشکن میماندند و اصطلاح «چله ی زمستان» از همانجا رایج شد. در آئین مسیح هم بابانوئل، دقیقاً همین کار را میکند.

 

     مسیحیان به فرزندان خود میگویند که قرار است پاپانوئل بیاید و هدایایی را در کفشهای بچهها بگذارد. تنها موردی که زرتشت با آن مخالفت کرد، یکی داستان تولد میترا بود و یکی روزه گرفتن. روزه گرفتن در آئین میترا لازم است اما زرتشت، آن را حرام میداند. حتی روزهای مهم این دو آئین، با هم یکسان است. اگر پیشینه روزهای شنبه، یکشنبه، دوشنبه و... را بررسی کنیم خواهیم دید که شباهتهای زیادی بین کشورها و اقوام مختلف وجود دارد.

 

     مسیحیت، با گرفتن مسائل، سنتها، مراسم و فلسفه میترائیسم، روح دموکراته شدن کمونهای اولیه بود که سرچشمه فرمانداری آنها، از شرارههای خورشید، نور و افسانه تولد گرفته میشد. میترا درباره اهمیت پیمان و عهد بسیار سخن میگوید که مسیح هم همینطور است. شب زایش میترا، همان شب یلدا بوده است. میترا در غاری به دنیا آمده و زمانی که «هورمزد» در او حلول کرده،  نیزه خود یا در روایات دیگر با کمان خود، یک گاو معروف را به زمین کوبیده است.

 

     زمانی که اهریمن، باعث خشکسالی شده بود، او نیزه خود را بر گاو میزند و خون آن گاو باعث زایش و آبادانی میگردد. یلدا در یک غار و از دل تاریکی متولد میشود. ما از شب یلدا فقط خوردن آجیل و هندوانه را میشناسیم. یکی از آفات جامعهمان آن است که وقتی مدتی از یک موضوع میگذرد، فلسفه آن را فراموش میکنیم و برایمان یک عادت و سنت میشود. مثلاً نمیدانیم چرا روزه میگیریم یا چرا نماز میخوانیم.

 

     چه شده که امروزه، یلدا تبدیل به نمادی شده که در برابر مسائل دینی، قد بر میآورد. چیزی که از دل یک دین وحدانی برآمده و وارد تمام ادیان دوگانه پرستی، سهگانه پرستی و یگانهپرستی شده، امروز به نظرمان میرسد که فقط یک سنت است و باید در برابر مذهب قرار بگیرد. اسام اسهای مربوط به یلدا را گروههای مذهبی نمیدهند بلکه گروههایی که نگاه ملی به آن دارند میدهند.

 

     ما ریشهها را فراموش کردهایم. زرتشت، خواست در برابر آئینهای میترائیسم مقاومت کند اما نتوانست.. پیش از زرتشت، در ایران باستان «مغان» بودند. عربها به ایرانیان آن زمان «مَجوس» میگفتند و یونانیان به آنها «مَجیک» میگفتند که به معنای «سِحر» است. آنها اعتقاد داشتند ایرانیان جادوگران بسیار قدرتمندی هستند. ایرانی را با ساحر، یکسان میدانستند. هر چه حضرت مهاباد و زرتشت سعی کردند این عقیده را از بین ببرند نتوانستند.

 

     هیچ یک از ادیان نتوانست بر آئین میترائیسم رجحان پیدا کند. در تاریخ ادیان، هیچ دینی سعی نکرده جلوی آئیني وحداني بایستد و اگر ایستاده، همان دین هم ترویج پیدا نکرده است.  چرا ما فکر میکنیم به همین سادگی، آئین قبلی خود را از دست دادهایم و چیز جدیدی را به دست آوردهایم؟ آرام آرام، دین اسلام و آئین قبلی، به قدری با هم همپوشانی پیدا کردند که همه اسلام را پذیرفتند. با خود گفتند که ما کشاورز هستیم و عناصر اربعه یعنی «آب، خاک، آتش و هوا» کار ما را سخت میکند. اسلام خیلی آسانتر است و همه ی مزایای دینهای قبلی را در خود دارد.

 

      در آخر پاییز، موقعی که خورشید به پایینترین نقطه افق میرسیده، موجب کوتاهتر شدن روز میشده است. این، خیلی طبیعی است .در تقویم «سیستانی» به اولین ماه سال، «کریست» میگفتند. مسیحیان هم «کریستینیتی» میگویند. بعضی از پیرزنها میگویند که شب یلدا بیدار مینشینیم تا «نحسی» این شب از بین برود در حالی که اصلاً چنین چیزی نیست. این شب، اصلاً نحس نیست. زیباترین تولد در این روز اتفاق افتاده و روز بسیار مقدسی بوده است.

 

     امروز هم همین وضعیت در قریب به اتفاق ادیان وجود دارد. به روز یلدا، «روز خورشید»، «خور»، یا «خور روز» گفته میشده است. اگر امروز به کاشان بروید و در «چهار طاقی» واقع در «نیاسر» بررسی کنید، بالای یکی از کوهها جایی وجود دارد که محل رصد خورشید بوده و هنگامی که خورشید، به بالاترین وضعیت خود میرسیده آغاز یلدا را اعلام میکردند.

 

     در گیلان معتقدند که در شب چله، باید میوهای به نام «آکاناس» را بخورند. در آن شب، غذا درست نمیکردند و تهماندههای غذای قبلی خود را میخوردند. تبریزیها هم اعتقاد مخصوص به خود دارند. تبریزیها، آذری هستند و نباید آنها را با «تُرک» اشتباه گرفت زیرا آذریها آریایند و ترکها آریایی نیستند. یکی از دلایل تجزیهطلبی آذریها، همین است که فکر میکنند ترک هستند در حالی که نیستند.

 

     جمجمه چندهزارساله یک ترک را با یک آذری مقایسه کردهاند و متوجه شدهاند که اینها اصلاً از نژاد یکسانی نیستند و امروزه فقط به دلایل مختلف، زبان ترکها وارد زبان آذری شده است. تبریزیها میگویند که در شب یلدا، عدهای از خنیاگران جشن میگرفتند، میزدند و میرقصیدند. در لرستان اعتقاد دارند که در این شب باید «گندم شیره» بخورند که اگر کسی درباره آن اطلاع داشته باشد دوست دارم بدانم دقیقاً چیست. لرها یک آئین مربوط به شب یلدا دارند که ما آن را در ماه مبارک رمضان انجام میدهیم. بعد از افطار، زنها به درب خانههای مردم میرفتند، در میزدند و چیزی طلب میکردند. بعدها نوجوانان هم در کسوت زنانه، همین کار را میکردند.

 

      به این کار، «قاشق زدن» هم گفته میشد. یک شعر هم خوانده میشد که مفهومش این بود: ما پشت در ایستادهایم. اگر چیزی داری به ما بده. صواب میکنی یا جواب میکنی؟ صاحبخانه، اگر میخواست صواب کند چیزی به آنها میداد و اگر میخواست جواب کند، آب روی آنها میریخت. چنین بازیهایی در فرهنگ فولکور وجود داشت. کرمانیها هنوز این آئین را نگه داشتهاند.

 

     رسم دیگر این بود که پسران نوجوان، روی پشت بام خانهها میرفتند، یک سبد را به پایین میفرستادهاند تا صاحبخانه چیزی در آن بگذارد و آنها بالا بکشند. بعضی وقتها صاحبخانه، دختربچه خود را در سبد میگذاشته و آنها بالا میکشیدهاند. اکثر این موارد به ازدواج آن پسر و دختر در بزرگسالی ختم میشده است. ای کاش ریشههای تمام آئین ما مورد بازنگری قرار میگرفت. امروزه، وسایل ارتباطی ما پذیرفتهاند که آئین فولکلور را پویا کنند ولی اگر رشتههای آن از اصل خود گسسته شود، راه به ناکجاآباد خواهد برد.

 

     در این صورت، سنتهای ملی و دینی، در برابر هم قد علم میکنند و در حالی که هر دو ریشه یکسانی دارند به نظر مخالف هم میرسند. حتی در مورد عاشورا، محرم، صفر و ماههای دیگر، فلسفهها را فراموش کردهایم. این منجر به شکافها و فواصل بسیار عمیق بین فلسفه و ظاهر عمل خواهد شد.

 

     میتراپرستی بعد از آن دوره هم ادامه پیدا کرد و الآن سعی میکنند نشانههای آن را در غارهای لندن و دیگر نقاط جهان پیدا کنند. یکی از دوستان ما در جنوب درباره همین موضوع تحقیق میکند. حضرت مهاباد، 9700 سال پیش، این آیین را به وجود آورد ولی تا قرن اول میلادی کاملاً رواج داشت و بعداً کنستانتین مقابله سختی با آن نمود. این آئین ریشههای بسیار عمیقی دارد. ما میگوییم هندوئیسم یکی از قدیمیترین و پابرجاترین ادیان دنیاست، ولی من امروز به جرات میگویم که میترائیسم قویترین است زیرا نگاه وحدانیت دارد در حالی که بودائیسم، آئین ترینیتی یعنی سهگانه پرستی است.

 

     الآن در تمام اروپای شرقی از جمله رومانی، بلغارستان و غیره، غارهای مختلفی وجود دارند که معبد میترا بودهاند. خیلی از جاهایی که ما به عنوان قدمگاه از آن یاد میکنیم، معبد میترا بودهاند. مثلاً در جنوب، جایی به نام قدمگاه حضرت علی داریم در حالی که حضرت علی، هرگز به جنوب ایران نیامد، اما سعی کردند کاری کنند که میترائیسم با اسلام همپوشانی پیدا کند تا قداست خود را در زمان اسلام هم از دست ندهد.

 

     میراث مکتوب میترائیسم، در ترکمنستان به زبان «سغدي» پیدا شده. در ایران، فقط 2-3 نفر هستند که زبان سغدی را میدانند. یکی از آنها خانم بدرالزمان غریب است و دیگری، شاگرد ایشان، خانم زهره حقشناس است که به این زبان تسلط خوبی دارد. آنها متن مذکور را خواندهاند و نشانههای آئین میترائیسم را از آن استخراج کردهاند.

 

ث) پرسش و پاسخ

- علاوه بر نشانهها، یک سری آئین را ذکر کردید که به عنوان الگوها و مولفههای دین میترا شناخته میشوند. گفتید که اینها در آئین مسیحیت هم آمده است. آیا این شباهتهای دقیقی که بین دین میترا و مسیح گفتید، مستندات قوی دارد یا نه؟ چون بعضی مسائل به عنوان آئین قدیم اسلام یا ایران مطرح میشوند ولی وقتی که ریشهشناسی کنیم میبینیم وجود نداشته و مربوط به مسیحیت صهیونیسم یا آئین یهودیت بوده است. میخواهم بدانم چگونه به این دقت، این نشانهها را ذکر میکنید؟

 

مریدی: در «وِدا»های هندوئیسم این موضوعات ذکر شده. مثلاً در «ریگ ودا» به این موضوع ارجاع داده شده. در کتاب چهارگانه زرتشت به نام «اوستا» هم در قسمت «یَشت» به این موضوع ارجاع داده شده است. مستشرقین، کتابهای زیادی درباره میترائیسم نوشتهاند. وجود این آئین، در تاریخ ادیان بسیار واضح است. هنگام بررسی تاریخ ادیان، دُگماندیشی، کنار گذاشته میشود. ادیان بدوی، از «توتِم»، «تابو» و «مانا» شروع شدند تا رسیدند به ادیان سهگانهپرستی، دوگانهپرستی، یگانهپرستی و به همین ترتیب جلو آمدند.

 

     این که میترائیسم روی کدام ادیان تاثیر گذاشته، به قدری واضح است که قابل انکار نیست. آثار آن در ادیان مختلف دیده میشود و کتابهای مختلفی روی این موضوع کار کردهاند. ارجاع میدهم به کتاب آقای «جان بی. ناس» به نام «تاریخ جامع ادیان» ترجمه آقای «حکمت». او بخش مفصلی را به تاریخ مهرپرستی و خورشیدپرستی اختصاص داده است. «زروانیان» که در زمان ساسانی به راه افتادند، دقیقاً از همان تفکر نشات گرفته بودند. به آنها «زمان پرست» یا «خورشید پرست» هم گفته میشد. آنها سعی کردند جزء به جزء آئین میترائیسم را دوباره به میدان بیاورند.

 

     معمولاً نشانههای ادیان از بین نمیروند زیرا آثار مکتوب زیادی دارند. همانطور که ما اعلام میکنیم «مَزدک» یا «قباد چهارم» تاثیر زیادی در کتابهای مارکس داشتهاند، تاثیر ادیان پیشین بر ادیان بعدی هم کاملاً مشهود هستند. اگر فرصت بود درباره بقیه ادیان باستان هم صحبت میکردم تا این ذهنیت که آنها با ادیان جدید در تضاد بودهاند از بین برود. تاثیر آنها بر ادیان جدید، خیلی بدیهی است.

 

     آیا کسی میتواند انکار کند که «تِلمود» تاثیرات بسیار زیادی بر  ديگر اديان گذاشته است؟  گروهي معتقدند تلمود  بخش از سورههای قرآن کریم را به شکل دیگر بیان میکند. در زمان مامون، دو اعتقاد وجود داشت، برخی میگفتند قرآن، حادث است و برخی میگفتند قدیم است. اگر معتقد به قدیم بودن هستیم، میگوییم از بالا آمده و هیچ اشکالی ندارد که از ادیان قبلی اثر گرفته باشد. اگر معتقد به حادث بودن هستیم، میگویند که خود پیامبر آن را ایجاد کرد. این عقیده، در زمان مامون شکل گرفت و در زمان «متوکل» از دور خارج شد.

 

     زمان مامون، «مالک» را کتک زدند و گفتند که باید اعتراف کنی که قرآن، حادث است و قدیم نیست. میخواستند ثابت کنند که خلق قرآن، توسط خود پیامبر است. آقای بهاءالدین خرمشاهی کتابی را ترجمه کرده به نام «تاریخ قرآن». حتماً آن را مطالعه کنید. زیرا بحث حادث بودن و قدیم بودن قرآن را به زیبایی مطرح کرده است. اگر بخواهیم هر کدام از این دو حالت را در نظر بگیریم، تاثیرات بیشمار یهود بر قرآن را مشاهده خواهیم کرد. همینطور تاثیرات میترا بر مسیحیت. ولی تاثیر میترا بر مسیحیت را به این دلیل تاکید میکنم که خود مسیح، هرگز عنوان نکرد که من دین جدیدی آوردهام. گفت من یهودی هستم و یهودی میمیرم. او فقط یک آنارشیست بود که در برابر دیگر یهودیان ایستاد و گزارههای لازم را برای ترویج دین جدید نداشت. من حاضرم در این باره با هر کسی بحث کنم. با متفکرین مسیحی هم بحث کردهام. تا حد کتک خوردن هم جلو رفتهام.

 

     مسیحیان، بحث حادث بودن را مطرح میکنند. ما در مناظرات خود با دنیای غرب، یک اشکال داریم ، آن است که ما به قرآن ارجاع میدهیم. دانه به دانه آیههای قرآن را بر میداریم، بر مبنای آن صحبت میکنیم و تایید میکنیم. در حالی که این حرف را با بچه مسلمان میتوان زد نه با مسیحی. او اصلاً قرآن را قبول ندارد. اگر بخواهیم به قرآن استناد نکنیم،شايد دستمان خالی بماند.

 

      برخي دانشمندان و متفکرین ما، کتب آنها را نخواندهاند و به همین دلیل نمیتوانند با آنها بحث کنند. دین میترا، امروزه تقریباً منسوخ شده و فقط برخی آداب آن باقی مانده است اما پیرو ندارد. «مانَویت» هم همینطور است. در بلغارستان و کشورهای اطراف آن ممکن است بخش کمی از «مانویان» به جا مانده باشند. آنها هم خیلی متاثر از میترائیسم هستند. در بحث انواع عرفان، دو مکتب به نام مکتب خراسان و مکتب بغداد به چشم میخورند. مکتب بغداد، دقیقاً آئین میترا است و گوئی که پله پله از اینجا به آنجا انتقال یافته است. البته مکتب خراسان، اینطور نیست. مکتب خراسان، دار و دسته «جنید بغدادی» هستند و مکتب خراسان، مربوط به «بایزد بسطامی» و «منصور حلاج» هستند. این تاثیرات، چیز بدی نیست و بسیار بدیهی است.

 

 

 

- آیا روز والنتاین هم ریشه قدسی دارد؟

 

مریدی: بله. در «روم» یک کشیش بود که عاشق شد و به همین دلیل، او را حبس کردند و کشتند. نهایتاً روز قتل او، روز عشاق نام گرفت. این آئین، به راحتی وارد آداب کاتولیک، بعد وارد پروتستان، و بعد وارد ارتودکس شد. اکنون می بینیم که برای مسلمانان، شیعیان، سنیها و ارمنیها هم روز والنتاین اهمیت زیادی دارد. برای ما هم که اینجا نشستهایم، اهمیت زیادی دارد چون حس میکنیم هر چیزی که آنها بگویند درست است. اخیراً یک معادل ایرانی هم برایش گذاشتهاند. روز وصلت حضرت علی و حضرت فاطمه را روز عشق نامیدهایم.

 

- روز «اسفندگان» هم که دو هفته بعد از والنتیان است، به نام روز عشق نامیده شده است.

 

- ما در طول سال، 12 روز ولادت و 12 شهادت داریم. اما آنها هر کدام از 365 روز سال را به نام یک قدسی نامیدهاند.

 

مریدی: هم در آئین میترا و هم در مسیحیت، پس از گذراندن اولین چله، شروع به روزه گرفتن میکنند.

 

- آیا میترائیها، یکتاپرست بودند؟ چون اگر خدای خورشید را میپرستیدهاند باید خدای تاریکی هم داشته باشند.

 

مریدی: نه. میترائیها یکتاپرست بودند. زرتشت، درباره «اهریمن» سخن میگوید اما میترا چیزی نمیگوید. گفته شده که میترا از یک غار در کابل ظهور کرده اما روایات دیگری هم هست. همانطور که معلوم نشد زرتشت از شرق ایران ظهور کرد یا از غرب. ولی خود زرتشت هم هرگز قائل به دوگانهپرستی یا سهگانهپرستی نیست. او نمیگوید خدای نور و خدای تاریکی. کنفسیوس هم این نگاه را ندارد. ولی چون میخواستند در برابر خدا، موجودی را مطرح کنند، از «اهریمن» نام میبردند.

 

     در یک دوره خاص که هزاره قبل از میلاد شروع میشود و تا هزاره بعد از آن و حتی دوهزاره بعد از آن ادامه دارد، یکتاپرستی، ابزار بسیار محکمی برای زمین کوبیدن گروههای چندگانه پرست میشود. در حالی که از لحاظ احکام، این عقاید به هم خیلی شبیه بودهاند. اهورمزدا و اهریمن، دو منشاء خیر و شر هستند که یکی بر دیگری رجحان دارد. همانطور که در سهگانهپرستی هندوئیزم، «برهما» همیشه بالاتر از بقیه دیده شده است. اما زرتشت، هرگز قائل به دوگانگی نبوده زیرا معتقد بوده هرگز فعل «شر» از مصدر «خیر» صادر نمیشود. فلاسفه اسلامی هم همین را میگویند.

 

     فلاسفه ما بعد از زمان یهودیت گفتهاند که «خیر» در دنیا از ابتدا وجود داشته ولی شر، بعداً توسط شیطان به وجود آمده است. وقتی که دین یهود را بررسی کنیم میبینیم آنها چیزی به نام «شیطان» نداشتهاند. در دین آنها فقط «یَهُوه» وجود داشته است. بعد از قضیه «عُزرا»ی کاتب در زمان «بُخت النصر» آنها به سمت ایران حرکت کردند و توانستند تفکرات آئین یهود را در اینجا رواج دهند. 300-400 سال بعد از آن ماجرا، تازه مفهوم شیطان به وجود میآید.

 

     تمام فرشتگان آنها، در ادیان دیگر هم وجود دارند. ما همیشه معتقدیم که این ادیان، «قدیم» هستند یعنی همگی از یک منشاء آمدهاند. از آنجا که همگی از بالا نازل شدهاند، منبع همه آنها یکی است و هیچ اشکالی ندارد که شباهت داشته باشند.

 

- آیا در آئین میترا، از حضرت آدم هم نامی برده شده است؟

 

مریدی: بله. آنها به حضرت آدم، «جمشید» میگویند. مفهوم «جمشید» در دین میترا، دقیقاً به معنای «حضرت آدم» است. معنی «جام جم» هم اشاره به جام جمشيد  دارد..

 

 

 

 

[Behzad Moridi]
21 فروردین 1389 11:43 صبح
 
   
  نظرهای شما

آيا از ديدگاه شما شيطاني وجود دارد؟ اگر در آيين ميتراييسم از اهريمن سخني گفته نمي شود، بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه شيطان يا اهريمن وجود خارجي ندارد؟ و اگر فعل شر از مصدر خير صادر نمي شود پس بايد شري وجود داشته باشد يعني مي توان نتيجه گرفت كه شيطان يا اهريمن وجود دارد. و اين يك تناقض است

پاینده باشید مفید واقع شد.


  ارسال نظر